«علاّمه تهرانى» كه يكى از بزرگان جهان علم و عمل بود، در مورد شيخ جعفر مى نويسد: "مرحوم حاج شيخ جعفر شوشترى رحمه الله فرزند حسين شوشترى، از بزرگان علما و اجلاّء فقها و مشاهير دانشمندان و از فراخوانان به سوى خدا ودعاة الى اللّه در عصر خود بوده است."(5)
صاحب المأثر و الاثار درباره اش مي نويسد:"مجتهدي جليل القدر و متفقهي عظيم الشأن بود... در تقوي و قدس و ورع و زهد او از متأخرين و معاصرين كسي ديده و شنيده نشده است"(6)
شيخ جعفر به سال 1220ه.ق در «شوشتر» متولد شد و پس از دوران كودكي و خواندن مقدمات و ادبيات به «نجف اشرف» مهاجرت كرده و در اوائل با «علامه شيخ محمد حسن آل ياسين» شاگرد «سيد عبدالله شُبّر» بوده و شرح مختصر عضدي را نزد «شيخ اسماعيل كاظمي» خوانده و در سنه 1246ه.ق از ترس وَبا به شوشتر پناهنده شده و سپس به كربلا بازگشت و از صاحب «فصول و شريف العلماء» مازندراني استفاده كرده و بعد به نجف اشرف رفته و از محضر صاحب جواهر استفاده نموده و در سال 1255ه.ق به شوشتر مراجعت نموده و در زمان رياست و مرجعيت «شيخ مرتضي انصاري»(قدّس سرّه) به نجف اشرف بازگشته و چند سالي از محضر درس شيخ مرتضي انصاري استفاده كرد. بعد از معاودت به شوشتر، مرجع تقليد مردم خوزستان شده و رياست تامّه پيدا كرده و براي عمل مقلّدين خود، كتاب منهج الرشاد را به به رشته تحرير در آورد. سرانجام بواسطه منافرتي كه از حشمت الدوله(حاكم خوزستان و عموي ناصرالدين شاه) پيدا كرده بود ابتدا امر به بستن درب حسينيه(7) كرده و بعد با اهل بيت خويش قهراً از شوشتر به نجف اشرف مهاجرت نمود و به وظايف ديني خود از اقامه جماعت و تدريس و وعظ و ارشاد پرداخت.(8)
توجه ويژه امام حسين(ع) به شيخ جعفر(ره)
از خود آن عالم ربّانى آورده اند كه فرموده:"زمانى كه از تحصيلات علمى خويش در حوزه نجف فارغ شدم و به وطن خود «شوشتر»، بازگشتم با تمام وجود دريافتم كه بايد در هرچه بيشتر و بهتر آشنا ساختن مردم با معارف قرآن و اسلام بكوشم، به همين جهت در گام نخست تصميم گرفتم كه روزهاى جمعه را منبر بروم و پس از آن با فرا رسيدن ماه رمضان، به خاطر انجام اين مسئوليّت به منبر خويش ادامه دادم، امّا شيوه كار اينگونه بود كه: تفسير صافى را به دست مى گرفتم و از روى آن مردم را وعظ و ارشاد مى نمودم و در آخرين بخش منبر هم، به بيان مشهور و معروف كه هر غذايى نياز به نمك دارد و نمك مجلس وعظ وارشاد نيز، روضه و يادآورى و بازگويى مصائب جانسوز عاشورا و حسين عليه السلام است، به ناچار از كتاب «روضة الشهداء» مقدارى مرثيه مى خواندم. ماه محرّم را نيز كه در پيش بود، به همين صورت گذراندم؛ امّا به هيچ عنوان توانايى جدايى از كتاب و منبر رفتن بدون كتاب را نداشتم و مردم نيز بدين صورت بهره كافى نمى بردند، امّا به هر حال حدود يك سال بدين صورت گذشت. سال بعد با فرا رسيدن محرّم با خود زمزمه كردم كه: تا چه زمانى بايد كتاب در دست گيرم و از روى كتاب مجلس و منبر را اداره كنم ؟ و تا كى نتوانم از حفظ منبر بروم؟ بايد چاره اى بيانديشم و خويشتن را از اين وضعيّت ناگوار نجات بخشم. امّا، هر چه در اين مورد انديشيدم راه به جايى نبردم و بر اثر فكر زياد، خستگى سراسر وجودم را فراگرفت و از شدّت نگرانى به خواب خوشى رفتم.
در عالم رؤ يا ديدم كه در سرزمين كربلا هستم، آن هم درست به هنگامى كه كاروان حسين عليه السلام در آنجا فرود آمده است. به همه جا نگريستم، چشمم به خيمه اى برافراشته افتاد، دريافتم كه سپاه دشمن در صفهاى فشرده بر گرد خيمه حسين عليه السلام گرد آمده اند، گام به پيش نهادم. ديدم خود حسين عليه السلام در درون آن خيمه نشسته است، وارد شدم. سلام گرمى نثار آن سيماى نورافشان نمودم كه حضرت مرا در نزديكى خويش جاى داد و به حبيب بن مظاهر فرمود: «حبيب ! شيخ جعفر، ميهمان ماست بايد از ميهمان پذيرايى كرد. درست است كه آب در خيمه نيست، امّا آرد و روغن موجود است، بپاخيز و براى ميهمان غذايى آماده ساز.»
حبيب بن مظاهر به دستور حسين عليه السلام برخاست و پس از لحظاتى چند به خيمه وارد شد و غذايى پيش روى من نهاد. فراموش نمى كنم كه قاشقى هم در ظرف غذا بود. چند قاشقى از آن غذاى بهشتى صفت، خورده بودم كه از خواب بيدار شدم و دريافتم كه از بركت زيارت آن حضرت و عنايت او، نكات ولطائف و كنايات و ظرافتهايى از آثار خاندان وحى و رسالت بر من الهام شده است كه تا آن ساعت، بر كسى الهام نگشته و فهم كسى بر آنها از من پيشى نگرفته بود."(9)
«شيخ محمد تقي شوشتري» مي نويسد كه دليل بر گفتار مرحوم شيخ جعفر(اعلي الله مقامه) همان كتاب «خصائص الحسينيه» و «شصت مجلس» و «سي مجلس» و «چهارده مجلس» كه همه از ترشّحات علمي و قلمي ايشان هستند مي باشد.(10)
كتاب خصايص الحسين از همان نكات، لطايف، و ظرافت هايى، برخوردار است كه مى توان گفت از همان نوع مطالبى است كه بر او الهام شده و در اين زمينه فهم، كسى بر آن مطالب از او پيشى نگرفته است.(11)
اساتيد شيخ جعفر(ره)
چنانكه گذشت، اساتيد شيخ جعفر در دوران تحصيل بزرگاني از اهل علم و مفاخر جهان روحانيت بوده اند و به نامهاي زير ثبت شده اند:
1-«شيخ اسماعيل» فرزند شيخ اسدالله كاظمي(رضوان الله عليهما)
2-«شيخ علي» فرزند شيخ جعفر كاشف الغطاء(مشهور به شيخ جعفر كبير)
3-مرحوم صاحب ظوابط (ره)
4-مرحوم صاحب فصول (ره)
5-جناب شريف العلما (ره)
6-«شيخ محمد حسن نجفي» يا صاحب جواهر (ره)
7-«شيخ حسن» فرزند شيخ جعفر(قدّس سرّهما) مؤلف انوارالفقاهه
8-«حاج شيخ مرتضي نصاري»(ره) (12)
تأليفات شيخ جعفر(ره)
1-«منهج الرّشاد» يا مجمع الرسائل(رساله علميه اي كه در سال 1288ه.ق چاپ شد و در سالهاي اخير با حاشيه آيت الله العظمي حاج آقا حسين بروجردي(ره) تجديد چاپ شد)
2-«مبادي الاصول»
3-«الخصائص الحسينيه». اين كتاب دوجلد بوده كه جلد اول چند بار تجديد چاپ و ترجمه شده و جلد دوم مفقود گرديده است.
4-«اصول دين» يا «الحدائق في اصول الدّين» كه يك هزار سطر بوده و به عنوان اينكه اصول دين و معرفت به اصول اعتقادات از مقدمات نماز مي باشد نگاشته شده است.
5-«فوائد المشاهد در مواعظ و اندرز» كه آن را شاگردش ملّا محمد طالقاني از موعظه هاي ايشان جمع آوري كرده و چاپ شده است.
6-«مجالس المواعظ» يا چهارده مجلس
7-«مجالس البكاء» يا پانزده مجلس(13)
سفر شيخ جعفر به خراسان و توقف در تهران
مرحوم شيخ جعفر شوشتري در سال 1302ه.ق قبل از ماه مبارك رمضان به عنوان تشرف به آستان قدس رضوي از محضر مقدس مرتضوي به سوي ايران حركت نمود. بديهي است كه در هر شهر و ديار با استقبال شايان روبرو بود تا اينكه وارد تهران گرديد. نخست به زيارت حضرت عبدالعظيم حسني مشرّف و سپس به شهر تهران رفت. استقبالي با شكوه از شيخ به عمل آمد، مردم تهران به زيارت او نائل گرديدند. مرحوم «حاج ملا علي كني» به ديدن شيخ آمد و ضمن تجديد ديدار، از آن جناب دعوت كرد در مدرسه «خان مروي» به امامت و افاده بپردازد.
اركان دولت از شيخ ديدن نمودند و اظهار داشتند: جناب شيخ، ماه مبارك نزديك است، گرچه مسجد و مدرسه «خان مروي» از لحاظ تقدس و پاكيزگي عنوان و اهميتي خاص دارد، اما از جهت مكان، گنجايش انبوه جمعيت علاقمند به استفاده از محضر حضرت عالي و گفتار دلنشين شما را نداشته و ندارد؛ از اين رو از شما تقاضا مي كنيم كه در «مدرسه سپهسالار» كه به تازگي از دست ساختمان بيرون آمده است به اقامه جماعت و ارشاد خلق بپردازيد. مرحوم شيخ جعفر بر حسب وظيفه و علاقه به هدايت خلق الله، استدعايشان را قبول كرد و به انجام وظيفه مبادرت نمود.
مرحوم «حاج شيخ آقابزرگ تهراني»(رحمت الله عليهم) صاحب كتاب «الذريعه» مي گويد: من ده ساله بودم و خوب به ياد دارم كه مرحوم عمويم، حاج حبيب الله مرا همراه خود به مسجد مي برد و جمعيت بقدري زياد بود كه مرا در مكان مرتفعي مي نهاد تا از فشار انبوه جمعين پايمال نشوم؛ صحن مدرسه، محوطه مسجد همه پر از جمعيت مي شد و بجز حوض مسجد جايي خالي نمي ماند و همه جا را مردم علاقه مند به گفتار شيخ پرنموده و با هيجان از ايشان كسب فيض مي كردند.(14)
«شيخ جعفر» اولين واعظ و امام جماعت مسجد سپهسالار تهران محسوب مي شود و نوشته اند كه «ناصرالدين شاه» با لباس مبدّل پاي منبر وي مي رفته است.(15)
مرحوم عبدالله مستوفي در اين باره مي نويسد: "ناصرالدين شاه مسجد نيمه تمام سپهسالار را براي نماز خواندن حاجي شيخ جعفر تعيين كرد وآجروخاك و گچ و آشغال بنايي را از اين سرو آن سرصحن و حجرات چهل ستون و مقصوره جمع و محل را براي نماز آماده كردند . حاجي شيخ در محراب مقصورة سمت جنوب به نماز مي ايستاد . چهل ستون را براي زنها تخصيص دادند ، تمام مقصوره و صحن حجرات و ايوانهاي تحتاني و فوقاني و راهروها و حوضخانه و مدخل و جلوخان ، حتي در خيابان هم صفوف جماعت قائم مي شد. يك روز تخمين كردند بيست و چهار هزار نفر پشت سراين مجتهد به نماز ايستاده بودند كه در هر فرمان الله اكبري بيست و چهار هزارنفراز ركني به ركن ديگر نماز از قيام و قعود و ركود و سجود منتقل مي شدند. در تهران هيچ نظير اين جمعيت و جماعت ديده نشده بوده است . عدة مكبرين شايد ازصدنفر زيادتربود كه همصدا موقع رسيدن ركوع و سجود و قيام و قعود را اعلام مي كردند . حاجي شيخ جعفربعد از نماز منبرهم مي رفت ، مردم براي رسيدن به نزديك منبر او ازدحام عجيبي داشتند. حاجي شيخ جعفر بعد از رمضان به مشهد رفت و ماه محرم مراجعت كرد بازهم ده پانزده روزي در مسجد سپهسالار نماز خواند و منبر رفت."(16)
دو نمونه از كلمات شيخ جعفر(ره)
«آيت اللّه العظمى اراكى»، از مرحوم «آيت اللّه العظمى حائرى»، مؤسس حوزه علميّه قم آورده اند كه: روزى پاى منبر مرحوم حاج شيخ جعفر شوشترى بودم كه در اوج سخن به ناگاه خطاب به انبوه مردم گفت: "هان اى مردم! مى خواهم شما را بيازمايم كه آيا اهل ايمان هستيد يا نه؟ چرا كه خدا در قرآن مى فرمايد:
اِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذينَ اِذا ذُكِرَ اللّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَاِذا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آياتُهُ زادَتْهُمْ ايمانا وَعَلى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُون(آيه دوم سوره انفال)
ايمان آوردگان تنها كسانى هستند كه چون نام خدا برده شود خوف بر دلهايشان چيره مى گردد و هنگامى كه آيات خدا بر آنان تلاوت شود ايمانشان افزون مى گردد و بر پروردگار خويش اعتماد مى كنند. اينك، آياتى از قرآن را براى شما تلاوت مى كنم تا با ديدن اثرگذارى قرآن يا عدم اثرپذيرى شما معلوم گردد كه به راستى اهل ايمان هستيد يانه؟"
«آيت اللّه حائرى» مى افزايند: با سخن مرحوم شوشترى، من سخت بر خود لرزيدم و به فكر فرو رفتم كه اگر آياتى تلاوت كرد و در من اثر و انعكاسى نداشت، چه خاكى بر سر كنم؟ در اين حال خويشتن را جمع و جور كردم و آماده نشستم، تا آيات را آنگونه كه شايسته گوش جان سپردن به قرآن است، بشنوم. آنگاه او به تلاوت قرآن پرداخت و آياتى چند با شور وصف ناپذيرى تلاوت كرد و خداى را سپاس كه آن آيات در من اثرى عميق نهاد.
نمونه ديگر را، حضرت «آيت اللّه العظمى آقاى شيرازى» آورده اند كه بدين صورت است:
در جريان سفر مرحوم شوشترى به ايران، هنگامى كه ايشان وارد تهران گرديد انبوه مردم از جمله سفير كشور روسيه به ملاقات ايشان رفتند. مردم تقاضاى موعظه كردند و مرحوم شوشترى بنا به اصرار مردم، سرش را بلند كرد و فرمود: "مردم ! آگاه باشيد كه خدا در همه جا حاضر است و به نهفته سينه ها داناست(اِنَّهُ عَليمٌ بِذاتِ الصُّدُور) (سوره هود- آيه 5)"
اين فراز تكان دهنده و كوتاه، اثرى عميق در مردم نهاد؛ به گونه اى كه اشكها روان شد و قلبها تپيد و مردم دگرگون شدند.
سفير روسيه در نامه اى به امپراطورى روس در اين مورد نوشت:
«تا هنگامى كه اين قشر روحانيون راستين مذهبى، در ميان مردم باشند و مردم از آنان پيروى كنند، سياست ما كارى از پيش نمى برد؛ چرا كه وقتى يك جمله شوشترى در يك مجلس عظيم، اينگونه دگرگونى ايجاد مى كند، روشن است كه دستورات و فتواهاى آنان چه خواهد كرد.»(17)
رؤ ياى عجيب و معنويت او
از مرحوم «آيت اللّه شيخ عبدالنّبى عراقى» آورده اند كه مى فرمود: زمانى كه مرحوم شوشترى در مدرسه سپه سالار سابق منبر مى رفت، انبوه مردم از همه قشرها از جمله علما و گويندگان در مجلس او شركت مى كردند، يكى از علماى عصر كه نژاد از شاهان قاجار داشت، جلسه درس و بحث علمى براى دانشجويان مذهبى داشت، يكى از همان روزها از شوشترى سخن به ميان آمد و يكى از حضّار اظهار داشت: "شما نيز خوب است همانند ديگر بزرگان به منظور تعظيم شعائر دين در مجلس شيخ، شركت كنيد"
شاهزاده دانشمند كه هنوز به مقام علمى و قداست و پرواى شيخ آگاهى نيافته بود، پاسخ داد: "دوست عزيز! او نيز سخنورى همچون ديگر سخنوران و منبريها است، فكر نمى كنم لزومى داشته باشد كه ما درس و بحث خود را تعطيل نموده، پاى منبر او برويم"
شب هنگام شاهزاده دانشمند، در عالم رؤيا ديد رستاخيز با همه هول و هراسش برپاگشته و پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله به پيروان راستين خاندان وحى و رسالت، جواز و برات بهشت اعطا مى كند و او نيز گام به پيش نهاد و سلام كرد و گفت: "اى پيامبر خدا! به من هم عنايتى بفرماييد، چرا كه افتخار خدمت به قرآن و دين و مذهب را دارم"
پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله او را مورد محبّت قرار مى دهد، امّا مى فرمايد: "براى تو هنگامى برات صادر مى شود كه جناب شيخ جعفر شوشترى از تو راضى شود، در غير اين صورت دريافت نخواهى كرد"
شاهزاده دانشمند، ناگهان از خواب بيدار مى گردد و درمى يابد كه شيخ مردى وارسته و زيبنده و داراى پارسايى و كمال و جمال معنوى است و از سست نهادى و فقدان سرمايه علمى و عملى به دور است.
مردى است كه شايسته مقام رفيع ارشاد خلق است، عالمى عامل و وارسته است و زهدفروشى و رياكارى و بازيگرى و عوام فريبى و جلب رضايت مخلوق به قيمت ناخشنودى خالق، نخواهد نمود. دين را به دنيا نفروخته و نخواهد فروخت.
بر اين اساس بود كه ديدگاه او در مورد شخصيّت شيخ دگرگون شد و روز بعد پس از گردآمدن شاگردان گفت: "اينك، همه با هم به محضر شيخ و پاى منبر او مى رويم"
شاگردان شگفت زده به همراه استاد خويش به محفل شيخ آمدند و پاى سخنان روح بخش او كه از آيات و روايات برمى خاست، نشستند.
پس از پايان بحث و پراكنده شدن مردم، شاهزاده دانشمند نزد شيخ رفت و با او روبوسى كرد و پس از آن به شيخ ارادت بيشترى پيدا كرد، چرا كه به هنگام روبوسى، شيخ سر به گوش شاهزاده نهاد و فرمود: "بيان پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله را درست دريافتى اگر من از شما راضى و خشنود نگردم، برات بهشت به شما نخواهد رسيد"(18)
به هرحال مرحوم شيخ جعفر ماه مبارك رمضان را در تهران توقف كرد و هزاران نفر از بركات مواعظ دلنشين و گفتار آموزنده او هدايت شدند. شيخ بزرگوار پس از انجام وظيفه تبليغي و ارشاد، عازم مشهد مقدس گرديد. اهالي و روحانيون آستان قدس به استقبال ميهمان ارجمند خود و زائر آستان ملك پاسبان حضرت ثامن الائمه(عليه السلام) شتافتند و با احترام كامل از او پذيرايي كردند.
وفات شيخ جعفر(ره)
جناب شيخ پس از زيارت آستان قدس رضوي و كسب نيرو از ولي الله الاعظم به تهران بازگشت و دعوت اركان دولت را به جهت اشتياقي كه به زيارت اميرالمؤمنين(عليه السلام) داشت، پاسخ منفي داد و عازم نجف اشرف گرديد. اما...
موكب شيخ به كرمانشاهان يعني «كرند» كرمانشاه رسيد، جناب شيخ بيمار شد، مريضي او چند روز از ماه صفر ادامه يافت. پس از چند روز در «28 صفر 1303ه.ق»(7 آذر 1264ه.ش) وفات نمود و جنازه اش به نجف اشرف حمل و در مقبره دالان شمالي صحن شريف مدفون گرديد. ماده تاريخ وفات شيخ را «كواكبُ قد تَنَثّرت» گفته اند.(19)
عبدالله مستوفي مي نويسد: "حاجي شيخ جعفر بعد از رمضان [از تهران] به مشهد رفت و ماه محرم مراجعت كرد بازهم ده پانزده روزي در مسجد سپهسالار نماز خواند و منبر رفت و بعد به سمت عتبات عزيمت نموده در كرند دارفاني را بدرود گفت. در شب فوت او برحسب تصادف ثناثر نجوم (ستاره باران) عجيبي در آسمان اتفاق افتاد كه نظير آنهم تاكنون ديده نشده است. درچند ساعت اوايل شب هر دقيقه هفت ستاره از جاي خود لغزيده در آسمان خطوطي رسم مي كردند ، همه مردم معتقدبودند كه بايد اتفاق فوق العاده اي افتاده باشد. فردا كه خبر فوت حاجي شيخ جعفر به تهران رسيد همه گفتند اين ثناثر نجومي به واسطة اين واقعه بوده است. البته اين واقعه تصادف ولي تصادف عجيبي بود."(20)
خاندان دانشمند پرور
پسران حاج شيخ جعفر(ره): «شيخ محمدعلي»، «شيخ اسماعيل» و «شيخ ابراهيم»
«شيخ محمد علي» فرزند حاج شيخ جعفر عالمي دانشمند و جانشين پدر بوده است. وي يادداشتهاي متفرقه عرفاني از خود به يادگار گذاشته است تدوين نشده اند. وفاتش در 1322ه.ق و مدفنش در مقام صاحب الزمان شوشتر است.
«شيخ محمدجواد» فرزند «شيخ محمدعلي» فرزند شيخ جعفر، دانشمندي پرهيزگار بوده و شرحي به فارسي بر خطبه همام به نام «تنبيه العباد» نوشته است و كتاب ديگري بنام «شرافة الاعمال» دارد. وي در سال 1326ه.ق درگذشته است.
«شيخ مرتضي» فرزند «شيخ محمدعلي» فرزند شيخ جعفر جواني مبارز و آشنا به علوم جديد بوده و كتابي بنام «محرق الجنان» دارد. وي در سال 1334ه.ق در جواني به تحريك انگليسيها شهيد شد.
«شيخ محمدكاظم» فرزند «شيخ محمدعلي» فرزند شيخ جعفر، مجتهد معروف عصر خود در شوشتر و از دانشمندان بزرگ شيعه در معقول و منقول بوده است. وي در شوشتر مرجع خاص و عام و عوام و به رتق و فتق امور مشغول بوده است. علماي معاصر شوشتر غالباً شاگرد آن مرحوم مي باشند.
«علّامه شيخ محمدتقي» معروف به حاج شيخ شوشتري فرزند «شيخ محمدكاظم» فرزند «شيخ محمدعلي» فرزند شيخ جعفر، صاحب تأليفاتي چون «قاموس الرجال»، «النجعة في شرح اللعمه»، «بهج الصباغه في شرح نهج البلاغه»، «آيات البينات في حقيه بعض المنامات» مي باشد. اين محقق گرانقدر و شهير عالم تشيع در ارديبهشت سال 1374شمسي دارفاني را وداع گفت و مرقد مطهر وي در كنار رودخانه كارون در شمال شوشتر قرار دارد.
نگرشى بر ويژگيهاى شيخ جعفر(ره)
از ويژگيهاى او، علاوه بر دانش گسترده و آگاهى عميق، گوهر گرانبهاى اخلاص و عملكرد شايسته و بايسته بود. رفتارش در زندگى با گفتارش هماهنگ و هم آوا بود و به راستى بر اين باور بود كه:
من نصب نفسه للنّاس اماما فليبدء بتعليم نفسه قبل تأديب غيره.... (نهج البلاغه، قصار 73)
هر كس خويشتن را تدبيرگر امور و پيشواى جامعه قرار داد بر اوست كه پيش از آموزش و دعوت ديگران به ارزشها، از خود آغاز كند و بايد پيش از آنكه با زبان، ادب آموز مردم باشد، با كردار شايسته و عملكرد بايسته خويش راه و رسم زندگى را به ديگران بياموزد....
او به هنگام تلاوت قرآن و تفسير آيات و تحليل روايات و وعظ وارشاد مردم، از دل سخن مى گفت و لاجرم بر دلها مى نشست، همه را دگرگون مى ساخت و مى گرياند و شور و شعور بسيار پديد مى آورد.(21)
عشق به حسين عليه السلام
ويژگى ديگر او شيفتگى وصف ناپذيرش به سالار شايستگان حضرت حسين عليه السلام بود، به همين جهت هم با آن مقام علمى، فقهى و كهولت سن تا آخرين مراحل زندگى پربركت خويش منبر مى رفت و با شورى وصف ناپذير نام، ياد، كربلا، عاشورا و شهادت جانسوز حسين عليه السلام و راه و رسم افتخارآفرين و ستم سوز او را براى دوستداران ورهروانش ترسيم مى كرد.
مردم را به ارزشهايى كه كربلا، دانشگاه آن و حسين عليه السلام آموزگار بزرگ و تبلور و تجسّم راستين آنها بود، فرامى خواند و از ضدارزشها هشدار مى داد.
خودش به هنگام يادآورى رخداد جانسوز كربلا مى سوخت و سوز دلش به صورت قطرات اشك، از ديدگانش فرو مى باريد.
او از گوهر گرانبهاى اخلاص و عرفان و عشقى بهره ور بود كه هم وعظ و ارشاد و منبرهايش مورد قبول افتاده بود و هم يادآورى مصائب جانسوز و هدفدار حسين عليه السلام كه بخشى از منبرهاى او را تشكيل مى داد، به همين جهت هم مورد عنايت امير كاروان قافله عشق بود و هم نياى گرانقدرش پيامبر گرامى، كه تنها به دو نمونه جالب و شنيدنى در اين مورد بسنده مى شود.(22)
دو حكايت ديگر از شيخ جعفر(ره)
*-مسموع شد كه مرحوم شهيد ثالث ميفرمود كه مرحوم شيخ جعفر وارد قزوين شد و در منزل برادر شهيد ثالث حاجى ملا محمد صالح منزل كرد و آنمكان مشتمل بود بر بوستان پس هر يك بجائى خوابيدند و منهم در گوشه آن باغ خوابيدم چون پاسى از شب گذشت ديدم كه شيخ مرا آواز ميكند كه برخيز و نماز شب كن عرضكردم بلى برميخيزم پس شيخ از من گذشت و من ديگر بار خوابيدم ناگاه ديدم كه احوالم متغير شد و مانند درد دلى بمن عارض شد پس از شدت درد بيدار شد معلومم شد كه تغيير احوالم بجهت سماع آوازيست كه شنيده ميشود و از سماع آن نهايت ملول شدم و از پى آواز روانه شدم چون بنزديك رسيدم ديدم كه جناب شيخ با نهايت تضرع و زارى و گريه و بيقرارى بمناجات و گريه اشتغال دارد پس صداى آنجناب چنان تاثيرى در من كرد كه از آنشب تا بحال كه بيست و پنج سال از آن هيئت ميگذرد هر شب برميخيزم و بمناجات قاضى الحاجات اشتغال دارم.(23)
*-ميرزاى نورى (ره) در مستدرك مى نويسد: سيد مرتضى نجفى كه مرد عادل و با تقوا و مورد اعتمادى است و در اوائل عمرش شيخ جعفر را درك كرده بود به من گفت ، روزى شيخ جعفر براى نماز ظهر تاخير كرد و به مسجد نيامد ، مردم كه از آمدن شيخ نااميد شدند شروع كردند نماز را فرادى خواندن چيزى نگذشته بود كه شيخ وارد مسجد شد ، و با ناراحتى مردم را سرزنش كرد كه چرا نماز را فرادى مى خوانيد ؟ مگر يك نفرعادل بين شما نيست كه به او اقتدا كنيد ؟ سپس مومنى را ديد كه تا اندازه اى امكانات مالى نيز داشت نماز مى خواند ، فورا او به اقتدا كرده ، و به نماز ايستاد ، مردم كه شيخ را ديدند به آن مومن اقتدا كرده همه پشت سر او ايستادند و اقتدا كردند آن مومن بقدرى شرمنده شد كه نمى دانست چگونه نماز را تمام كند ، پس از اداى نماز ظهر كنار رفته به شيخ عرض كرد : بايد نماز عصر را خود جناب عالى امامت كنيد ، شيخ خوددارى كرد او اصرار نمود تا اينكه بالاخره شيخ گفت : حال كه اصرار مى كنى ، اگر پولى بدهى كه همين جا بر فقرا تقسيم كنيم از امامت تو صرفنظر مى كنيم آن مرد پذيرفت و دويست شامى كه ( پول رايج آن زمان بود ) به شيخ پرداخت و شيخ جعفر قبل از شروع به نماز عصر دستور داد فقرا را جمع كنند و همانطور پولها را بر آنها تقسيم نمود ، سپس به نماز ايستاد .(24)
*-از شخصيت بزرگي شنيدم كه روزي آيةاللّه شيخ جعفر شوشتري رحمهالله با جمعي از تجار و مؤمنين، در كاروان سرايي نشسته بودند. مردم مسائل مذهبي را از ايشان ميپرسيدند و شيخ پاسخ ميداد. ناگاه ديدند به يك باره حال شيخ دگرگون شده، شروع به گريست كرد. همه حاضران تعجب كردند كه گريه ايشان براي چيست. سرانجام يك نفر پرسيد: آقا گريه شما براي چيست؟ ايشان با دست به گوشهاي اشاره كرد كه در آنجا الاغي بود و تازه بار آن را به زمين گذاشته بود. سپس گفت: اين الاغ را ببينيد! من او را نگاه ميكردم؛ ديدم پس از بارگيري به من نگاه ميكند و با نگاه خود به ميگويد: اي شيخ! اي عالم و اي انسان! ديدي من چگونه بارم را به سلامت به منزل رساندم، آيا تو هم بار خويش را، يعني بار امانت را سالم به منزل رسانيدي؟ گريهام براي اين است كه يك حيوان چگونه ميتواند با سربلندي بارش را به منزل برساند؛ امّا من كه انسان هستم، نتوانم و در نتيجه، پيش مولايم سرشكسته باشم.(25)
*-از بزرگان شنيدهام كه آيةاللّه شيخ جعفر شوشتري رحمهالله روزي براي اقامه نماز جماعت به مسجد رفته بودند. يكي از مؤمنين مبلغي از وجوهات شرعيه به محضرشان تقديم داشت. معظم له بلافاصله اعلام فرمودند هر كه نيازمند است، از اين وجوه بردارد. نيازمندان از آن وجوه شرعيّه بهرهمند شدند. سپس سيدي با شتاب از راه رسيد. پس از فهميدن ماجرا، به محضر مرحوم شيخ شرفياب شد و عرض حاجت نمود. آقا با كمال ادب فرمودند: آقا سيّد متأسفانه شما دير تشريف آورديد، ديگر چيزي از آن پولها باقي نمانده است سيد از شنيدن اين سخن شديدا آزرده شد و با كمال جسارت و بيادبي، آب دهان خويش را به محاسن شيخ بزرگوار انداخت. با توجه به اين كه اين اهانت بسيار ناراحت كننده بود و اغماض از آن بسيار مشكل، حتي حاضران از مشاهده ماجرا بسيار متأثر و برآشته شدند و ميخواستد سيّد عاري از نزاكت را ادب كنند، ولي شيخ با كمال متانت از جا برخاست و نخست مردم را امر به خودداري و آرامش نمود، سپس دو گوشه دامنش را به دست گرفت و در بين صفوف جماعت به راه افتاد و فرمود هر كسي ريش شيخ را دوست ميدارد، به اين سيد كمك كند. مردم به احترام شيخ كمكهاي فراواني كردند و از حلم و تحمّل بزرگواي شيخ تعجب نمودند. شيخ تمام پولها را به سيد بخشيد و عذر خواهي نمود.(كم مباش از درخت سايه فكن***هر كه سنگت زند، ثمر بخشش)(26)
منبع: شوشتر نما