كارون و بنيادهاي آن
تاريخ پانصد سالة خوزستان
« اگر سفري به خوزستان كرده برجانب شمالي شوشتر، در آنجا كه رود كارون به برابر آن مي رسد ايستاده تماشائي كنيم خواهيم ديد كارون كه بزرگترين رود خوزستان بلكه بزرگترين رود ايران امروزي است چون از ميان كوههاي بختياري در آمده به دشت خوزستان مي رسد در آغاز دشت به برابر شهر شوشتر رسيده و در بالاي سر آن شهر به دو شاخه گرديده شاخه ي كوچكتري كه «رود گرگر» و «دو دانگه» ناميده مي شود با خط راست از كنار شرقي شهر رو به جنوب روان مي شود و شاخة بزرگتري كه «رود شطیط» و «چهار دانگه» ناميده مي شود بسوي غرب پيچيده از شمال شهر روان گرديده، پس از مسافتي بار ديگر رو به جنوب كرده در محاذي شاخه ديگر بفاصلة دو فرسنگ كما بيش از آن راه مي پيمايد. اگر دنباله يكي از دو رود را گرفته از كنار آن راه بپيماييم خواهيم ديد كه سرانجام در بند قير كه هفت يا هشت فرسخ فاصله از شوشتر دارد بار ديگر دو شاخه بهم پيوسته يك رود مي گردد و زمينهائي كه از شوشتر تا بند قير ميانه دو شاخه رود نهاده و داراي يك رشته آبادي ها است «ميان آب»(مياناب) يا به زبان خود شوشتريان «مينو» ناميده مي شود .
اگر بار ديگر به بالا سر شوشتر برگشته در آن جداگاه دو شاخه ايستاده به چپ و راست نگاه كنيم از يكسو بر دهنه شطيط به فاصلة دويست يا سيصد قدم پلي را داراي چهل و چهار چشمه بزرگ و چهل و سه چشمه كوچك خواهيم ديد كه اكنون بسياري از چشمه هاي آن بر افتاده و آمد و شد از روي آن نمي شود ولي خود از بزرگترين بنيادهاست . زيرا آن پل شادروان معروف شوشتر است كه مؤلفان آنرا يكي از شگفتيهاي جهان بشمار آورده اند .
از سوي ديگر بر دهنه رود گرگر «بندي» را خواهيم ديد كه آن نيز از بزرگترين بنيادهاست و «بند ميزان» يا بند «محمد علي ميرزا» يا «بند خاقان» ناميده مي شود. هم در آن جداگاه جوئي را خواهيم ديد كه از رود بسوي درون شهر باز شده ولي جز در هنگام زمستان و بهار كه آب رود فزون گرديده بالا مي آيد، آب برآين جوي در نمي آيد [زيرا سد شادروان كه آب را در چهارفصل در اين جوي روان مي ساخت اكنون بريده شده است] و اين جوي است كه داريان يا دشتوا ناميده مي شود و در زمانهاي پيشين آب از آنجا به زمينهاي مياناب روان مي گرديد و مايه آبادي آن زمين رها بوده ولي اكنون جز در زمستان و بهار آب به مياناب نمي رسد. اينست نمايش امروزي كارون و بنيادهاي آن در بالا سر شوشتر كه باجمال ستوديم. كنون تاريخچه آن بنيادها را بسرائيم و براي آنكه درست از عهده سخن بر آييم بر مي گرديم به زمانهايي كه از اين بنيادها نشاني نبوده و رود بحال خود روان مي گرديده.
نخست بايد دانست كه شهر شوشتر بر روي تخته سنگي نهاده كه سراسر زمين آن جز سنگ يك لختي نيست. ولي سنگ نرمي كه كلنگ بر آن كار مي كند و اينست كه در هر خانه اي آن را شكافته و زير زميني به گودي ده و اند گز پديد مي آورند و اين زير زمينهاست كه در گرماي جانسوز تابستان پناهگاه مردم مي باشد(شوادانها).
در برابر اين تخته سنگ است كه كارون به دو شاخه گرديده چنانكه گفتيم شاخه اي به غرب پيچيده از شمال شهر روان مي شود و پس از مسافتي بار ديگر رو به جنوب مي گردد و شاخه ديگري از جانب شرقي روان مي باشد.
بايد دانست كه اصل گذرگاه رود همان است كه امروز گذرگاه شاخه شطيط مي باشد. شاخه شرقي را سپس با دست كنده و پديد آورده اند. دليل اين سخن گذشته از نگارشهاي مورخان كه كندن آن را به اردشير بابكان نسبت داده اند اينكه آن شاخه به مسافت يك چهار يك فرسخ تخته سنگ را شكافته از ميان آن مي گذرد و خود پيداست كه چنين كاري جز با كلنگ و بدست آدميان نمي تواند بود.
بايد گفت زماني بوده كه همه آب رود از يك گذرگاه روان بوده و از همان گذرگاه يكسر به دريا مي ريخته و چون بعلت ژرفي آن جز مقدار بسيار اندكي از آب به مصرف آبياري زمينها نمي رسيده كساني چنين انديشيده اند كه جوئي از آن جدا كرده و مقدار انبوهي از آب را به مصرف آبياري برسانند و براي اين كار بالا سر شوشتر را كه رود در آنجا به تخته سنگ برخورده بسوي غرب مي پيچند بهتر دانسته اند و اين است كه بمحاذات بخش بالائين رود تخته سنگ را شكافته و جوئي را كه مي خواسته اند پديد آورده اند و براي آنكه آب بر آن جوي بنشيند «شادروان» را كه خود بندي است در گذرگاه ديرين رود در برابر دهنه جوي نوين ساخته اند. بدينسان كه يك ميل در يك ميل بستر رود را با سنگ هاي بسيار بزرگ فرش كرده و بالا آورده اند و آن سنگها را چنان استوار گردانيده اند كه قرن ها در برابر سيلهاي كوه شكاف ايستادگي نموده. اگر گفته مؤلفان پيشين را استوار بداريم در اين بنياد گذشته از سنگ و ساروج آهن نيز بكار رفته كه سنگها را با ميله يا حلقه آهنين با هم جفت گردانيده اند.
اين مؤلفان نسبت بنياد شادروان را به شاهپور يكم پسر اردشير داده اند. برخي هم افسانه اي را مي سرايند كه چون شاهپور، «والريان» قيصر روم را در جنگ دستگير ساخت او را به ساختن اين بنياد برانگيخت و او كارگران انبوه از روم خواسته آنرا بنيان نهاد. شايد اين افسانه از آنجا برخاسته كه شاهپور اسيران رومي را كه فراوان بدست آورده بود در ساختن شادروان بكار واداشته، شايد بناء و مهندس هم از روميان بوده. بهر حال اين يقين است كه آنرا جز پادشاهي بنياد ننهاده و نيز مانعي نيست كه ما گفته مورخان را پذيرفته شاهپور را بنياد گذار آن بدانيم. بويژه با توجهي كه پادشاهان ساساني را به خوزستان بوده و بنيادهاي ديگري نيز از آنان در اين سرزمين به يادگار مانده. چيزي كه هست بنياد اين شادروان با كندن جوي «مسرقان» كه نام پيشين رود «گرگر» است يك كار بيش نمي تواند بود. بي شك شادروان را جز به جهت رود «مسرقان» بنياد نگذارده اند. چه شادروان بندي بيش نيست و بند جز در برابر يك جوئي سودمند نمي تواند بود از اينجا پيدا است كه پديد آورنده جوي مسرقان با بنياد گزارنده شادروان جز يك تن نبوده پس اينكه مورخان و جغرافي نگاران باستان آن را بنام شاپور نگاشته اند درست نمي تواند بود. مگر بگوئيم كه كندن مسرقان را اردشير آغاز كرده ولي چون در زندگي او به انجام نرسيده ساختن شادروان كه بايستي پس از كنده شدن جوي آغاز شود بزمان پادشاهي شاپور بازمانده و اين كار را او به انجام رسانيده. اين نكته را هم بايد دانست كه در زمان ساسانيان و در قرنهاي نخستين اسلام شاخه شرقي كارون كه گفتيم در آن زمان «مسرقان» مي ناميده اند، چنانكه در كنار شوشتر از شاخه ديگر جدا مي شده تا آخر خاك خوزستان جداگانه به دريا مي ريخته. بدينسان كه از كنار شرقي شوشتر و مياناب گذشته و در هفت يا هشت فرسنگي به شهر معروف عسكر مكرم رسيده و از ميان آن شهر گذر كرده بر روستائي كه بنام خود آن رود «روستاي مسرقان» ناميده مي شده و از آنجا نيز گذشته به برابر اهواز رسيده از بيرون كنار شرقي آن راه پيموده از زير پل معروف «اربك» كه بر سر راه اهواز به رامهرمز نهاده و پل بسيار معروفي بوده گذشته، سرانجام در دهنه جداگانه اي بدريا مي ريخته است.
چنانكه گفته ايم اكنون شاخه گرگر «يا مسرقان» كوچكتر از شطيط (يا دجيل چنانكه در زمانهاي پيشين ناميده مي شده) مي باشد و اينست كه آن را چهار دانگه مي خوانند. ولي در قرنهاي پيشين كه گفتيم مسرقان جداگانه به دريا مي ريخته است هم اين رود بزرگتر از دجيل بوده و آب بيشتر از آن داشته، و چون انبوه آب او بمصرف كشت و كار مي رسيده و كناره هاي آن از شوشتر تا دريا سبز و خرم بوده ولي دجيل تا اين اندازه بمصرف آبادي زمينها نمي رسيده از اينجا نام او مشهورتر از دجيل بوده.
استخري كه در آغاز قرن چهارم خوزستان را ديده چنين مي نويسد: «خوزستان با آن آبادي كه دارد، در سراسر آن جايي آبادتر و پربارتر از رستاق مسرقان نيست» (در بندهش پهلوي كه نام رودهاي ايران را مي شمارد دجيل يا كارون را با نام مسرقان ياد مي كند . ذيل صفحه 57 شماره 3 .)
اگر نوشته برخي مؤلفان را استوار دانسته بنياد نهادن بند اهواز را نيز از اردشير بابكان بدانيم چنانكه كندن مسرقان را از او دانستيم بايد گفت يكي ديگر از جهت هاي كندن مسرقان نگهداري بند اهواز از زور و فشار سيل هاي بنياد افكن بوده بدينسان كه خواسته اند بخش انبوه آب از جوي مسرقان روان گرديده در جوي نخستين رود كه به بند اهواز مي رسد آب كمتر باشد تا به هنگام بهار و پائيز كه سيل هاي بنياد افكن بر مي خيزد زور و فشار آن بر بند بيش از اندازه نباشد .
بهر حال بايد ديد كي بوده كه مسرقان از ديرباز بريده شده و راه خود را عوض كرده كه امروز در نزديكي بند قير به شاخة شطيط مي پيوندد؟ بايد دانست كه از اين موضوع در جائي رانده نشده ولي ما از جستجوهاي خود تاريخچه آنرا بدست مي آوريم :
چنانكه نوشته اند در آن زمانها كه مسرقان يكسره به دريا مي ريخته در نزديكي لشكر مكرم، در همانجا كه اكنون دو رود بهم مي رسد با دست ميانه مسرقان با دجيل كنده بودند و گويا اين جوي براي آن بوده اگر كشتي از يك رود بديگري رفتن مي خواست راه راد اشته باشد ولي از نرمي كه خاك خوزستان دارد كم كم آن جوي بزرگتر مي شده و آب رود از مسرقان رفته رفته بيشتر بسوي آن بر مي گشته تا آنجا كه بخش انبوه تر آب آن رود بدين جوي گرديده و در جوي پيش خود بسوي دريا جز آب اندكي روان نمي شده. در اينجا نوشته اي از استخري و ابن حوقل در دست هست كه موضوع را روشن مي گرداند. استخري كه در آغاز قرن چهارم به خوزستان رفته چنين مي نگارد: «مسرقان از شوشتر آغاز كرده به عسكر مكرم و سپس به اهواز مي رسد. پايان آن اهواز است كه از آنجا نمي گذرد. در عسكر مكرم بر روي آن جسر بزرگي است كه از بيست كشتي كمابيش پديد آورده اند. كشتي هاي بزرگ در اين رود روان مي شود. من از عسكر مكرم تا به اهواز بر روي آب سفر كردم. دوري دو شهر از هم ده فرسخ است كه شش فرسخ آن را بر روي آب رفته و سپس از كشتي بيرون آمده بازمانده راه را با پاي از ميان رود پيموديم. زيرا اين بازمانده همه خشك است.» پسر حوقل نيز همان عبارت را بي كم و بيش تكرار كرده است. از اين نوشته پيداست كه در نيمه نخستين قرن چهارم هجرت مسرقان اين حال را داشته كه بخش انبوه از آن جوي كنده شده در نزديكي عسكر مكرم به شاخه دجيل مي پيوسته و جز بخش اندكي از جوي ديرين به آن نمي رسيده و از شش فرسخ پيشتر نمي رفته و اينست كه جوي از دو فرسخ مانده به شهر اهواز تا آخر آن خشك بود.
اين حال مسرقان در نيمه نخست قرن چهارم بوده و از روي سنجش آن بايستي بگوئيم سپس رفته رفته آب از جوي ديرين هر چه اندك تر گرديده و سرانجام آن جوي پاك خشكيده و از ميان رفته است. ليكن «ابن» ابي اثير در يك قرن ديرتر رود مسرقان را در نزديكي اهواز و پل اربك پر آب مي ستايد چه او در حوادث سال 443 چون جنگ بهاء الدوله ديلمي را با پسر و اصل ياد كرده مي گويد بهاء الدوله پل اربك را شكسته آب را در ميانه خود و پسر واصل حاجز گردانيد .
چنانكه گفته ايم پل اربك در جنوب اهواز بر سر راهي كه از آن شهر به رامهرمز مي رفته بوده و رود مسرقان از زير آن مي گذشته. پس هنوز در نيمه قرن پنجم مسرقان از زير آن پل روان مي شده و آب انبوه بوده كه گذشتن از آن جز از روي پل دشوار بوده است. بايد گفت پس از آنكه آن رود جوي ديرين خود را از دست داده و انبوه آب آن از جوي كنده شده در نزديكي عسكر مكرم به دجيل مي پيوسته «چنانكه استخري و پسر حوقل نوشته اند.» بار ديگر آن را بجوي ديرين برگردانيده بوده اند كه در نيمه قرن پنجم اين جوي پر از آب مي شده است.
مي توان پنداشت كه در نيمه دوم قرن چهارم يا در آغازهاي قرن پنجم بندي در دامنه آن كشيده شده در نزديكي لشكر مكرم پديد آورده و بدستياري آن مسرقان را بار ديگر بجوي ديرين خود باز گردانيده بوده اند. شايد همين بند است كه قير در آن بكار رفته بوده و نام «بند قيري» از آن هنگام بازمانده است.
بهر حال ما از كاوشهاي خود چنين پنداشتيم كه در آغاز قرن ششم يا اندكي پيشتر يا پستر از آن بار ديگر آب مسرقان از جوي ديرين خود باز گشته و همه آن بجوي كنده شده با دست درآمده و همه آن بشاخه ديگر ريخته چنانكه حال امروزي آنست و آن جوي پيشين پاك از ميان رفته و آباديهاي كنار آن همه خشك گرديده. اين پيش آمد گذشته از آنكه خوزستان را از روستاي سبز و خرم مسرقان كه كشتگاه نيشكر بوده و نيشكر در آنجا بيش از ديگر جاها كشته مي شده بي بهره گردانيده گويا زيان ديگر آن ويراني شهر اهواز بوده. زيرا چنانكه از اهواز گفتگو خواهيم كرد علت عمده ويراني آن شكستن «بند اهواز» بوده و گويا علت بزرگ شكستن بند نيز همين داستان برگشتن مسرقان از جوي ديرين خود بوده كه در نتيجه آن همه آب در يك شاخه گرد آمده و فشار زور آن سه برابر گرديده بويژه در هنگام سيلهاي بهاري و از اينجا بند تاب نياورده و در شكسته و از شكستن او آبهائي كه بدرون شهر روان بوده از جوي ها افتاده و شهر بي آب گرديده و ناگزير روي به ويراني نهاده است.