مدتهاست که بسياري از مردم کشور سکونت در پايتخت و شهرهاي بزرگ را نشانه دارا بودن فرهنگ مي دانند و همواره تلاش مي کنند که خود نيز به جمع صاحبان فرهنگ بپيوندند.
اما براستي فرهنگ كجاست؟ آيا مي توان آنچه كه در پندارهاي ماست، فرهنگ ناميد؟ يعني ساكنان و مردم اصيل شهرها را بي فرهنگ يا سطح پايين دانست و آناني كه در چند شهر بزرگ كشور زندگي مي كنند را بافرهنگ ناميد؟
واقعيت خلاف چيزي است كه همگان مي گويند! به عقيده ي من فرهنگ را بيشتر بايد در بين مردمي يافت كه هنوز اصالت فرهنگي دارند. گويش، آداب و رسوم، اعتقادات مذهبي و بسياري از روش و منش هاي آنها برپايه ي اصولي مدوّن و معقول است؛ البته اگرچه ممكن است خرافه يا رسم هاي غلطي هم داشته باشند. اما باز هم بر دسته ي ديگر ارجح هستند؛ دسته اي كه خود را با فرهنگ و شخصيت والا مي دانند همان كساني هستند كه به دنبال جزيره ي فرهنگ، در درياي بي فرهنگي غرق شده اند و به اصالت خود پشت كرده اند. تأسف بارتر اينكه بيش از آنكه تهاجم فرهنگي
برو پایین بقیش رو بخون
نوشته شده در پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت 10:16 بعد از ظهر توسط مصطفی
|